مشهد
سلام حلمای عزیزم
الان که دارم واست مینویسم 6 روز رفتی تو شش ماه گلم خیلی زودی بزرگ شدی شرمنده روی گلتم که وقت نکردم بیام واست بنویسم کلی کار داشتم خانم گل دیروز صبح از مشهد امدیم به مدت 7شب اونجا خوابیدم قربونت برم هیچ کاریم نداشتی خیلیاروم بود فقد سه روز اول مریض شدی که اونم بردمت دکتر خوب شدی کلی با بابایی خوش گذروندیم عکسی که واسه 4 ماهگیت گرفته بودیم اماده شده فقط اتلیه هنوز عکسش واسم نفرستاده عکس رو عکسم جالب نمیشه بگیرم بدم ایشالله واسم فرستاد میزارم
حالا میریم سراغ عکسای مشهدت





حلما جونم این عکس پایینی تو حرم تو یکی از رواق ها نشسته بودم تا بابایی بره زیار ت بیاد تو هم جلو خوابیده بودی خنده میکردی یه پسر کوچولو یکسال و دواه امده بود همش بوست میکرد ولتم نمیکرد مامانشم نمیتونست جداش کنه مامانش بهم گفتبریم عقدت ببندن هههه خلاصه منم زرنگی کردم یه عکس ازتون گرفتم

اینم از عکسا خیلی زمان زود میگذره اصلا وقت نشدک کی شد شش ماهت دوست دارم کوچولولو من



مشهد
