اش دندونی هم تموم شد
حلما خانمم امروز به خوبی گذشت یادم رفت عزیزم عکس بندازم از بس خونه شلوغ شده بود درگیر کارا بودم
3تا زندایی هات امده بودن خاله انسیه خاله محدثه مامان جونم امده بود
خلاصه کلی شلغ شلوغ شده بودیم خوش گذشت عزیزم فقط من هی حرس میخوردم اش کم نیاد ب همه برسه خداروشکر رسید
الان داری واسه خودت چهار دست و پا میری اینور و اونور ذوق میزنی
منم خسته مونده نشسم پای لبتاب دارم برات میتایپم
بابایی رفته دنبال کاراش
شبی قراره اینجا خونه مامانی بخوابیم حسش نیس برم خونه
خلاصه عزیزم خودا یارونگهدارت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



اش دندونی هم تموم شد
