ناز مامان
![]()
وای فا دیروز وصل کردم ببخش گل مامان دیروز مامان جون رفته بود مامانشو ببرن دکتر بابایی هم که طبق روال سرکار باباجونم بی بی و اقابابا برده بود روستاشون خلاصه من تو خونه تنهازنگ زن دایی فاطمت زدم با انسیه محدثه دوستای صمیمی مامانی امدن خونه مامان جون تا بعداظهر اینجا بودن کلی نی نی هاشون شیطونی کردن حسام پسر داییت عمه قربونش بره یکسال دوماه داره شیر همشونه هی زینب دخمل خاله محدثه هول میداد یا بوسش میکرد ما هم میخندیدیم من نمیدونم تو کوچولو من دنیا بیای حسام چه بلایی قراره سرت بیاره به دایی قاسمت گفتم اگه حسام به تو بره دختر بهش نمیدم خخخخخخخ دایتم میگه از خدات باشه نمیدونه که مامانی میخواد(به قول باباجون)تو رو بالشت سرم کنم روش بخوابم عروست نکنم بلههه دختری دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره از خشکلی همتانداره.نمیدونی چقد از این اهنگ خوشم میاد قندعسلم وقتی تنها میشم اینو واست میخونم فدای تکون خوردنات چقد دلم ضف میره واسه دنیا امدنت 
راسییییی جیگرمن بابایی باپدرجون خونه که میخواستیم خریدن دیشب من که خیلیییی خوشحال شدم بلئخره خونه دار شدیم چون خونه نوسازه کمی دیگه تعمیر و تغیر میخواد که به سلیقه مشکل پسند بابایی مامانی بیاد و بعد کابینت هاش هم باید با بابایی بریم انتخاب کنیم برامون بسازن پدرجون گفته تا اولین چک پول خونه پاس نشده دور خونه نرین تا پاس بشه مطمئن بشیم خونه مال ماست دوشنبه 50 ملیون چک داده بابایی بقیشم واسه برج1 سال 95 سه شنبه دیگه میریم واس تعمیر و از اینجور چیزا راستی قند عسل مامان 15 همین ماه سرویس تخت و کمدایی که سفارش دادیم برات اماده میشه قرار بود خونه مامان جون بچینیم اگه خونمون تا اردیبهشت اماده بشه اینجا نمیچینیم وگرنه همینجا میچینیم الان که دارم واست مینویسم مامان جون بابا جون دارن رو حیاط قالی میشورن خخخخخخ با وسواس مامان جون و تمیز نشستن قالی شویی و صد البته مخ زدن بابا جون موفق شد که تو خونه قالی بشورن که 15 سرویس هاتو اوردن بیست و پنجم که ایام فاطمیه تموم میشه جشن سیسمونی خودمونه ای برگزار کنیم همه چی اماده باشه خب داشتم میگفتم مامان جون باباجون رو حیاط دارن قالی میشورن مامان هم تو گلخونه نشسته پای لبتاب بابایی هم با دوستاش رفتن اسب سواری دیشب دایی قاسم دایی سعید و دایی امید با عیال هاشون رفتن کوهستان گردش که البته به ما هم پیشنهاد دادن بابایی که شب کار بود به مامانی هم اجازه نداد بره
حالاچرااااااااااااا؟چون هوا سرده جادش بده داداشات بد میرن هزار تا ادا دیگه منم هرچی گربه تو شرک شدم هرچه اشک فیلم سینمایی ریختم هر چه زل زدم چشمک زدم افاقه نکرد که نکرد اخرشم عصبی شد گفت میخوای برو بعد نیای دور من بگی اخ کمرم اخ پهلوم منم چت شدم گفتم چشم خلاصه نرفتم یه ساعت قبلی زنگ دایی امید زدم گفتم خوش میگذره بیشور گفت اره داریم کیف میکنیم نیومدی جات خالیه منم گفتم اصلا بدون من خوش نمیگذره کوفتتون بشه(به شوخیا نگی مامانم چه پلیده)خلاصه کمی باش حرف زدم خداحافظی کردم به شوخی گفتم شب بیا بابایی پدر سه تاتون در میاره قط کردم گذاشتم تو کف بمونه خخخخخ چون شب باید بیان قالی پهن کنن
منم کیف میکنم باید زور بزنن باز خبیث شدم هههههه 
خب ناز مامان خیلی زود داره میگذره خداروشکر ولی میخوام زودتر از این بگذره که ایشالله چشم بهم بزنیم گذشته دوست دارم مامانی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی



ناز مامان
